خیانت :
هرگونه رفتار ، فکر و احساسی که باید با همسر در میان گذاشته بشه ولی بطور مخفیانه و پنهانی با یک فردی از جنس مخالف انجام بشه و چنانچه همسر متوجه بشه واکنش نشون میده خیانت نام دارد که این واکنش از یک آزردگی خاطر خفیف گرفته تا خودکشی میباشد.

در مورد موضوع خیانت پنج دسته مراجع نزد درمانگر می آیند:
۱-قضیه برملا شده است و دو نفر با هم می آیند و از ابتدا تا انتهای درمان با هم هستند
۲-یک نفر که بهش خیانت شده میاد ولی قضیه خیانت ثابت شده است و همسرشون به هیچ عنوان نمیخواد قطع کنه و حاضر به اومدن پیش روانشناس نیست.
۳-فردی که میاد در مورد خیانت همسرش شک داره
۴-فردی که خیانت کرده میاد
۵-همسر با فرد سومی که خیانت کرده به جلسه درمان می آیند.
مدل درمان شناختی رفتاری
-سنجش : گرفتن اطلاعات از مراجع مبتنی بر مدل نظری
-فرمول بندی : (عوامل زمینه ساز و آشکار ساز و تداوم بخش مشخص میشوند)یعنی درمان مبتنی بر علت شناسی
-آموزش
-طرح درمان(هدف و تکنیک)
-اجرا(جلسه و بین جلسات)
-اثرگذاری(اگر اثر نداشت یک جا در مراحل فوق مشکلی وجود داشته است و یا اختلال دیگری نیز وجود دارد که کشف نشده است.

باورها دو نوعند :
باورهای تسهیل گر : پیامدهای منفی خیانت را کم اهمیت و پیامدهای مثبت را بااهمیت تر نشان میدهد، لذا ما را به سمت یک رابطه مثل خیانت سوق میدهند مثل : هرگلی یک بویی داره، حق طبیعی منه، کی گفته من باید پایبند باشم
باورهای مانع ساز :کم اهمیت شماری پیامدهای مثبت و با اهمیت شماری پیامدهای منفی ، لذا مارا ازایجاد رابطه منع میکنند : چوب خدا صدا نداره ، به دردسرش نمی ارزه
اگر وزن باورهای تسهیل گر بالا بره مجوز گرفتن رابطه تسهیل میشه
هروقت ما نقش خودمونو در ایجاد و تداوم یک مشکل صفر میکنیم به سمت قربانی دانستن خود پیش میرویم
نیازهای هیجانی
۱-امنیت : رهایی نسبی از خطر
تهدید نیاز : طرد شدن ، زورگویی، تحقیر، مقایسه
در خیانت رد پای این تهدید وجود دارد
۲-محبت : یعنی احساس کنم دوست داشتنی هستم
تهدید نیاز : دوست داشتن مشروط، محبت کم ، محبت افراطی یعنی بچه رو از کار بندازی
۳-توانمندی و کفایت و استقلال و خودمختاری
تهدید نیاز : حمایت افراطی، حمایت اندک ، کنترل گری
والدینی که در اهمیت خطر افراط میکنند فرزندشون در بزرگسالی اگر میخواد از خیابون رد بشه انگاری میخواد از میدان مین عبور کنه.
۴-تفریح
تهدید نیاز : فقر، ثروت و تفریح بیش از حد، کار زیاد، جانشین والدین شدن
اگر نیاز به تفریح براورده نشود بچه ها کمال گرا بار می آیند
۵-پذیرش محدودیت و ناکامی : میدانیم بین چیزی که میخواهیم و چیزی که داریم فاصله وجود دارد و پذیرش این فاصله یعنی پذیرش محدودیت
از دو یا سه سالگی به بعد باید این نیاز برآورده شود
آدلر و پرلز روی این مفهوم کارکرده اند و پرلز میگه : ناکامی برای رشد روانشناختی لازم است(البته ناکامی بهینه)
تاب آوری یعنی پذیرش محدودیت
والتر میشل آزمایشات و مطالعاتی روی بچه ها در مورد موضوع به تاخیر انداختن لذت و پاداش انجام داد و متوجه شد بچه هایی که توانایی اینو دارند که لذت رو به تاخیر بیندازند در آینده موفق تر خواهند بود
خیانت به نوعی زیر پا گذاشتن این نیاز است
تهدید : ناکامی های زیاد ، ارضای زیاد نیازها
اگر در نیازهای بالا آسیب ببینیم روی سه عامل زیر اثر میگذارد :
۱-ترس و نگرانی(ترس از طرد شدن، ترس از شکست .ترس از آینده ، ترس از تنهایی عاطفی،ترس از آبروریزی)
۲-انتظارات و توقعات
کسانی که در کودکی ناکامی زیادی تجربه کرده اند توقعشون از دنیا و دیگران زیاد است.آدلر میگه مشکل آدم نوراتیک این است که میخواد جای خدا باشه یعنی همه کار توان و دانای مطلق
۳-طرز فکر
مثلا این باور مرکزی “زندگی هیچ معنایی ندارد” زمینه ساز خیانت است.
باور مرکزی : جملاتی که افراد بصورت مطلق درباره خودشون یا همسرشون یا زندگیشون دارند.
میلون نگاه طیفی نسبت به اختلالات دارد.
-گسست بین شناخت و هیجان یعنی من میدونم فکرم غلطه اما…
فکر داغ : فکری که روی احساس و تصمیم و رفتار اثر میگذارد
فکر سرد : فکری که روی احساس و تصمیم و رفتار اثر نمیگذارد.
در روان درمانی با افکار سرد کاری نداریم.
دانش از طریق آموزش به مراجع داده میشود و بینش بصورت غیر مستقیم از طریق کشف هدایت شده بوسیله سوالهای سقراطی و چالش و مواجه سازی کلامی به مراجع داده میشود و او را با تناقضهای فکریش روبرو میکنند.سوالی که از مراجع میپرسیم نه خیلی سخت نه خیلی ساده باشد زیرا در غیر اینصورت کمک به بینش نخواهد کرد و ضریب دشواری سوال بین صفر تا یک باشد.
الف-در همسر بی وفا
لذت طلبی و عشرت طلبی…احساس ناامنی درباره خویشتن….عزت نفس پایین…خودشیفتگی…چشم و دل سیرنبودن….اختلال کنترل تکانه….اختلال شخصیت مرزی…ضعف در قضاوت ….ناکامی نیازها در دوره کودکی….سخت گیری های بیش از حد خانواده….برون گرایی….افراط در مهارت ارتباط با جنس مخالف….اختلال شخصیت در کلاستر B….بی معنایی دنیا…تاکید زیاد بر لذت جنسی…فرسودگی شغلی.
ب-در همسر آسیب دیده
وابستگی…بی توجهی به رابطه….نادیده گرفتن شواهد خیانت….تعارض گریزی….ایثارگری بیمارگونه….عدم مهارتهای بین فردی (حل مساله و تصمیم گیری و…)
ج-در ازدواج و رابطه
تعارض های شدید و حل نشدنی….کمبود صمیمیت در رابطه…..جنگ قدرت زوجین….نداشتن چشم انداز درست درباره زندگی (مرض روزمرگی و خستگی از زندگی تکراری)…..مسوولیتهای زیاد در خانواده….بی توجهی به لذتهای زندگی
د-اجتماعی
فشارهای شغلی…نوع شغل و دسترس پذیری به جنس مخالف….داشتن دوستان ناباب(مشاهده الگوهای لذت طلب)
ه-در نفر سوم رابطه
ناامنی..ناتوانی…کمبود محبت…عدم تفریح یا لذت(لذت بردن خودشو از زندگی منوط کرده به بودن کسی کنارش)…عدم پذیرش محدودیت…فرصت طلبی و سواستفاده…زندگی بی هدف
عصاره کتاب “زندگی خود را دوباره بیافرینید”نوشته جفری یانگ : اگر نیازهای عاطفی ما در ارتباط با والدین مون درست برآورده نشده باشه، در انتخاب همسر و مرزبندی رابطه با همسر و شیوه مقابله با مشکلات با همسر اشتباه میکنیم.
عوامل آشکار ساز
الف-در همسر بی وفا
تعارض و دوسوگرایی درباره ازدواج (یک دل میگه جدا شو یک دل میگه بمون)….سردی عاطفی…کمرنگ شدن باورهای مانع ساز
ب-همسر آسیب دیده
تهدید به جدایی….اجتناب از بهبود شرایط
ج-رابطه و ازدواج
تعارض…کمبود صمیمیت
د-عوامل اجتماعی
فشار شغلی…ترغیب دوستان
ه-نفر سوم
پیشنهادهای اغواگرانه….سانسور کردن خودش(خود را طبق میل دیگری نشون دادن)….رگ خواب طرف را بدست آوردن…
عوامل تداوم بخش
الف-در همسر بی وفا
تقویت مثبت(بودن با او لذتبخش است)…تقویت منفی (تنشها را موقتا از بین میبرد)….احساس گناه(زیرا مجوزی برای ادامه گناه است)
ب-در همسر آسیب دیده
عفو و گذشت بیمارگونه…ترس از برملا شدن موضوع ….دلخوشی به تغییرات موقتی و باج خواهی….
ج-ازدواج و رابطه
کمبود صمیمیت….ادامه پیدا کردن تعارضها
د-اجتماعی
تشویق دوستان ….فشار شغلی
ه-نفر سوم در خیانت
اصرار به ادامه رابطه….تهدید(دست گذاشتن روی نقطه ضعف افراد)
مشکلات ابتدایی درمان خیانت
۱-ایفای نقش قربانی یا شکست اخلاقی از سوی همسر آسیب دیده
فرضیه جهان عادلانه میگه اگر کار بد کنیم اتفاق بدی برامون میفته و برعکس ..حالا وقتی ضربه ای به فردی وارد میشود که سنگین بوده فرد را به سمت یکی از دو نقش زیر میبرد :
الف-اگر مسوولیت خودشو در ایجاد و تداوم مشکل صفر بگیره وارد نقش قربانی میشه و در اینجا : دیگرانو سرزنش میکنه…توقع همدلی داره و راه حل رو طرد میکنه و حالت خشم و کینه توزی و منفعل بودن پیدا میکنه
ب-اگر مسوولیت خودشو در ایجاد و تداوم مشکل صد و کامل بگیره وارد نقش شکست اخلاقی میشه و در اینجا : اشتباهات خودشو مرور و خودشو سرزنش میکنه و حالت افسردگی میگیره
گاهی مراجع بین دو نقش بالا حرکت میکنه..در حالیکه نه صفر درست است و نه صد بلکه مسوولیت عددی است بین یک تا نود و نه.
راه حل یا شیوه برخورد :
الف –به فرد اجازه می دهیم افکار عقاید و احساساتش را بیان کند و بحثی نمیکنیم و راه حلی نمی دهیم.
یعنی در مرحله پذیرش من قبول کنم مراجعم ما حصل تمام گذشته خود است و چیز دیگری غیر از این نمی توانست باشد و زمانی میتوانم انتظار دیگری از او داشته باشم که آگاهی و دانایی و مهارتی را به او آموخته باشم.این اوج پذیرش است
یکی از رفتارگراها بنام ولپه میگوید فرد به این دلیل مشکل داره که در زندگی گذشتش والدین فرصت یادگیری مهارتها را به او نداده اند و این حرف اوج انسان گرایی است.
ب-ترسیم نمودار دایره ای
عوامل منجر به این مشکل را فهرست میکنید و بعد به اونها درصد می دهید بطوریکه مجموع درصدها صد باشد.
-آدمایی که میل به تغییر دیگران دارند یا سر از روانشناسی در می آورند یا سر از عالم سیاست.
-روان درمانگران فرمول خوشبختی را پیدا نکرده اند ولی فرمول بدبختی را پیدا کرده اند : تو هر مشکلی دنبال مقصر بگردی، مخصوصا در زندگی زناشویی
مشکل دوم : سوالهای متعدد زوجین از درمانگر
این اتفاق باعث شده فاصله بین زندگی واقعی و زندگی مطلوب زیادتر شده لذا ذهن آشفته تر است.مراجعان برای پرسشهاشون جواب سریع ، قاطع و روشن می خواهند .اگر جوابها داده شود تا حدودی آرامش موقت پیدا میکنند و اگر جوابها نادلخواه باشند ذهن آشفته تر میشود و یا اگر با طرح سوال موجبات واکنش همسر فراهم شود باز هم ذهن آشفته میشود.
ضمنا جزییات خیلی زیاد دانستن درباره خیانت مشکلات را بیشتر میکند.
لذا این چرخه معیوب باید برای مراجع توضیح داده شود.
مشکل سوم : احساس ضرورت درمانگر برای حل مشکل
اگر درمانگر بیشتر از مراجع برای حل مشکل مراجع تلاش کند بسیار اشتباه است.
علت این مشکل میتواند وجود طرح واره های ایثارگری که زیربنایش طرح واره محرومیت هیجانی است و همچنین کمال گرایی که در بین روان درمانگران شایع است باشد.
پس باید در اینجا درمانگر مواظب مشکلات شخصی خودش در درمان مراجع باشد.
مشکل چهارم : وجود اختلال شخصیت در یکی یا هردوی مراجعین
هرچه آگاهی ما از آسیب شناسی در اختلال شخصیت بیشتر باشه در درمان مراجعان کمتر دست انداخته میشویم.
کاپلان فقط نشانه شناسی است ولی آسیب شناسی یعنی سازوکارهای روان شناختی دخیل در ایجاد و تداوم مشکل
درسته که برچسب زنی در برخی موارد موانعی ایجاد میکند ولی در مجموع نادیده گرفتن اختلالات محور ۱ و محور ۲ یکی از عوامل شکست درمان است.
درباره این موضوع دو کتاب زیر مطالعه شود :
عشق ویرانگر : نوشته براد جانسون
شخصیت و اختلالات آن : نوشته میلون
اختلال شخصیت روابط بین فردی را به هم می ریزد لذا میتوان آن را اختلال روابط بین فردی نیز نامید.
