preloader
ویرایش محتوا

درباره ما

ارائه خدمات روانشناسی در حوزه تخصصی خانواده : مشاوره پیش از ازدواج، تعارضات همسران، فرا زناشویی، شکست عاطفی، فرزندپروری، مشاوره پیش از طلاق.

پل ارتباطی ما

17 تحریف های شناختی در روانشناسی

17 تحریف های شناختی در روانشناسی

  • خانه
  • -
  • مرکز مشاوره ضریح مهر
  • -
  • 17 تحریف های شناختی در روانشناسی
17 تحریف های شناختی در روانشناسی

تحریف های شناختی در روانشناسی

 

ضریح مهر

خطای شناختی چیست؟

خطاهای شناختی، یا سوگیری شناختی، اشاره به افکار تحریف شده و الگو های فکری و شناختی غلط و اغراق آمیز در فرد دارد که با واقعیت منطبق نیست و باعث بروز مشکلاتی در طول زندگی و شرایط مختلف، می شود. سوگیری های شناختی نوعی از الگو های فکری معیوب هستند که متخصصان طی سال های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰، آن ها را توصیف کرده اند.

خطاهای شناختی در روانشناسی، تحریف ‌های شناختی و فکری افراد هستند که آن ها را نسبت به رویداد ها و اتفاقات پیش آمده دچار افکار منفی می کنند. تحریف های شناختی الگوهای فکری غیرمنطقی هستند که با تفکر و احساسات منفی اغراق آمیز مشخص می شوند. این شرایط می تواند زمینه را برای ابتلا به برخی اختلالات روانی، مانند اختلال افسردگی، اختلال وسواس فکری و عملی و اختلالات اضطرابی، فراهم کند.

خطاهای شناختی در تصمیم گیری نیز موثر بوده و افراد را هنگام تصمیم گیری دچار اشتباه می کنند.

مرکز مشاوره تخصصی خانواده و ازدواج ضریح مهر – زوج درمانگر مشهد- راحت حق

انواع خطا های شناختی

اختلالات شخصیت : بیشتر بخوایند

۱.  خطای شناختی ذهن خوانی

خطای شناختی ذهن خوانی (Mindreading)، یا خطای شناختی پیشگویی، نوعی از انواع خطاهای شناختی است که باعث می شود افراد، بدون داشتن هیچ شواهد منطقی از افکار دیگران، در مورد فکری که آن ها در مورد او می کنند فکر کند. خطای شناختی ذهن خوانی، باعث ایجاد سو تفاهم و مشکلات در روابط میان فردی می شود.

مثال: فردی که بدون شنیدن نظر شریک زندگی اش به صورت کلامی در مورد یک موضوع، ذهن خوانی کرده و به اینکه همسرش در مورد آن موضوع چه فکر و نظری دارد، پیشداوری می کند.

۲. خطای شناختی فاجعه سازی

خطای شناختی فاجعه سازی (Catastrophizing)، یا خطای شناختی درشت نمایی، یکی از انواع خطاهای شناختی مهم و تاثیر گذار بوده و باعث می شود تا فرد یک موضوع کوچک و جزئی را بزرگ و غیر قابل تحمل، جلوه دهد. به عبارتی دیگر “از کاه، کوه بسازد”. افراد با خطای شناختی فاجعه سازی، از عبارت “چه می شد اگر…”، به شکلی افراطی در گفتگو با خود استفاده می کنند.

مثال: فردی که یک روز دیر به محل کار خود رسیده و تا مدت ها به این فکر می کند که اگر به دلیل دیر رسیدن، دیگران فکر کنند او آدم بی نظمی است و از محل کار اخراج شود چه کاری از دستش بر خواهد آمد؟ یا به دلیل کسب نمره خیلی کم در یک درس، فکر می کند دیگر امکان درس خواندن، نخواهد داشت.

۳. خطای شناختی همه یا هیچ یا تفکر قطبی

خطای شناختی همه یا هیچ (All or Nothing Thinking) یا خطای شناختی قطبی شده، یا به عبارتی دیگر، خطای شناختی صفر و صد، یکی از انواع خطا های شناختی است و باعث می شود تا افراد رخداد های زندگی خود و جهان اطراف را به شکل سیاه و سفید، در نظر بگیرند. در خطای شناختی همه یا هیچ، یک موضوع یا کاملا خوب یا کاملا منفی و بد خواهد بود.

مثال: دانش آموزی که تا زمان کسب نمره پایین، فکر می کرده بهترین دانش آموز است و از پس تمام مباحث درسی، برخواهد آمد. اما پس از کسب یک نمره بسیار پایین، در مورد دانش آموز ممتاز بودن، شک کرده و فکر می کند که فرد موفقی در آینده نخواهد بود.

۴. خطای شناختی شخصی سازی

افراد با خطای شناختی شخصی سازی (Personalizing)، همه چیز را به خود نسبت داده و خودشان را سرزنش می کنند. این افراد حتی زمانی که مخاطب یک حرف یا یک اتفاق نیستند، فکر می کنند که هدف و مقصود آن حرف، آن ها هستند و به خود می گیرند.

مثال: زمانی که در یک مهمانی، از بی نظمی و شلخته بودن، صحبت می شود. یک فرد دیگر که دارای خطای شناختی شخصی سازی است، آن حرف را به خود گرفته و خودش را سرزنش می کند.

۵. خطای شناختی تعمیم افراطی

خطای شناختی تعمیم افراطی (Overgeneralization)، که یکی از انواع خطا های شناختی است. موجب این می شود که فرد، چیزی را بیش از حد تعمیم داده و یک رویداد منفی یا ناخوشایند را به اکثر زمینه های زندگی خود نسبت می دهد. افراد با خطای شناختی تعمیم مبالغه آمیز، از عبارت هایی مانند “همیشه”، “هرگز”، “همه چیز” و ” هیچوقت” به شکلی اغراق آمیز و افراطی، استفاده می کنند.

مثال: پیشنهاد یک کارمند، به منظور تغییر در یک بخش یا روند کاری، مورد پذیرش قرار نمی گیرد. در این وضعیت، فرد با خود می گوید: “من هیچ وقت به درستی منظور خود را نرسانده ام یا من همیشه نادیده گرفته می شوم”، دچار خطای شناختی تعمیم افراطی، شده است.

مرکز مشاوره تخصصی خانواده و ازدواج ضریح مهر – زوج درمانگر مشهد- راحت حق

مرکز مشاوره ضریح مهر

۶. خطای شناختی فیلتر ذهنی

خطای شناختی فیلتر ذهنی (filtering)، که از خطاهای شناختی در افسردگی است، اشاره به تفکر تحریف شده ای دارد که در آن فرد، جوانب مثبت و کارآمد یک اتفاق را نادیده گرفته و بر جوانب منفی و ناخوشایند یک موضوع، تمرکز می کند. حتی زمانی که جنبه های مثبت یک موقعیت بیشتر باشند، باز هم فرد بر جنبه های منفی، تمرکز بیشتری خواهد کرد.

مثال: فرد طی جلسه ارزیابی عملکرد خود در شرکت، چند بار توسط رئیس خود به عنوان فردی سخت کوش، مورد تحسین قرار گرفته است. اما در انتهای جلسه پیشنهاداتی برای بهبود و افزایش عملکرد به او داده می شود. در خطای شناختی فیلتر منفی، فرد جلسه ارزیابی خود را منفی و بد توصیف می کند و بدون توجه به تحسین های مدیر، روزش را بسیار فاجعه بار می داند.

۷. خطای شناختی برچسب زدن

یکی از انواع سوگیری های شناختی، خطای شناختی برچسب زدن (labeling) یا خطای کلی گویی است، که در آن افراد بدون در نظر گرفتن تمام جوانب شخصیتی فرد دیگر، او را مورد قضاوت قرار می دهند. خطای شناختی برچسب زدن، باعث قضاوت و پیشداوری نادرست می شود. خطای شناختی برچسب زنی، باعث می شود که فرد، دیگران را بر اساس فقط یک اتفاق یا برداشت از آن ها، غالبا به شکلی منفی و افراطی ارزیابی کند.

مثال: فردی که فقط یکبار، در یک مهمانی با فردی دیگر روبرو شده و به دلیل آرایش بیش از حد او، درباره شخصیت کلی او نظرات منفی داده یا فردی که به دلیل عدم ارسال به موقع کار خود، برچسب “اهمال کار” به او زده می شود.

۸. خطای شناختی مقایسه ناعادلانه

یکی از انواع خطاهای شناختی، عبارت است از خطای شناختی مقایسه ناعادلانه (Unfair comparison)، که به معنای مقایسه کردن شرایط خود با فرد دیگری است که در اکثر زمینه ها تفاوت های قابل توجهی داشته و مقایسه را بی معنا می کند. خطای شناختی مقایسه ناعادلانه، که از خطا های شناختی در افسردگی است؛ فرد را درگیر نشخوار فکری و تحمل استرس زیاد می کند.

مثال: فردی که با امکانات کم و ناچیز، خود را برای مسابقات ورزشی آماده کرده و خود را با شخصی دیگر، که بیشترین تجهیزات و امکانات را بر عهده داشته مقایسه می کند. این کار انگیزه فرد را به شدت پایین می آورد.

۹. خطای شناختی استنباط دلبخواهی

خطای شناختی استنباط دلبخواهی (Arbitrary inference)، یکی از انواع خطاهای شناختی است، که طبق آن افراد آن طور که دلشان می خواهد در مورد اتفاقات و رویداد ها برداشت می کنند. در تحریف شناختی از نوع خطای شناختی جداسازی گزینشی، فرد واقعیت و جنبه های متفاوت اتفاقات را نادیده می گیرد.

مثال: فردی که هنگام روبرو شدن با یک مشکل مانند نمرات ضعیف فرزندش، جوانب دیگر و تاثیر مواردی مانند ناتوانی هوشی، مشکلات روانی، کاهش انگیزه و دعواهای خانوادگی را نادیده گرفته و نمرات ضعیف را فقط به بازی های کامپیوتری نسبت می دهد.

ضریح مهر

۱۰. خطای شناختی بایدها

فردی با خطای شناختی باید ها (Shoulds)، در زندگی روزمره خود، چهارچوب های خشک و انعطاف ناپذیری دارد که کار را برای خود فرد و اطرافیانش، سخت می کند. عبارات بکار رفته توسط فرد که با واژه “باید”، همراه می شوند، باعث شکل گیری قوانین ذهنی سفت و سخت و غیر قابل تغییر در تفکر او می شوند.

مثال: فردی که فکر می کند، همه مردم فارغ از شرایط خاص، دوری و نزدیکی و هر اتفاق دیگری، باید همیشه سر وقت به قرار ها برسند دارای خطای شناختی باید ها است. این سوگیری شناختی، باعث می شود تا فرد از دیگران به دلیل تاخیر عصبانی شده و دیگران نیز، او را فردی فاقد قدرت درک، در نظر بگیرند. یا فردی که با عبارت “تو باید بهترین باشی”، استرس زیادی را به خود تحمیل می کند.

۱۱. خطای شناختی استدلال احساسی

خطای شناختی استدلال احساسی (Emotional reasoning)، یکی از انواع خطا های شناختی است که باعث تکیه کردن بیش از حد افراد بر احساسات خود می شود. خطای شناختی استدلال عاطفی، موجب می شود تا افراد، همه چیز را منطبق بر احساسات خود دانسته و به واقعیت، توجه کمتری می کنند.

مثال: باور قاطعانه فرد، در مورد این موضوع که امروز، اتفاق بدی خواهد افتاد، چرا که احساس اضطراب دارد و اضطراب، ناشی از وقوع رویدادی ناخوشایند است، نشان از خطای شناختی استدلال احساسی می دهد.

۱۲. خطای شناختی نادیده گرفتن جنبه های مثبت

خطای شناختی نادیده گرفتن جنبه های مثبت (Discounting the positive)، که یک نوع از تحریف های شناختی و شبیه به خطای شناختی فیلتر ذهنی است، با این تفاوت که فرد در این حالت، جنبه های مثبت را نادیده نمی گیرد، بلکه آن ها را به عنوان اموری بی اهمیت در نظر می گیرد که ارزش چندانی ندارند.

مثال: فردی که تعریف دیگران را منطبق بر واقعبت ندانسته و فکر می کند، این دیگران هستند که به او لطف دارند و او آنقدر ها هم شایسته تحسین نیست، درگیر خطای شناختی نادیده گرفتن جنبه های مثبت است.

۱۳. خطای شناختی نتیجه گیری شتابزده

افراد با خطای شناختی از نوع نتیجه گیری شتابزده (jumping to conclusions)، بدون توجه به جزئیات مهم و در نظر گرفتن تمام جوانب، در مورد یک موضوع به سرعت نتیجه گیری می کنند. خطای شناختی نتیجه گیری شتابزده، باعث می شود تا اغلب موقعیت ها و اتفاقات، به شکل منفی ارزیابی شوند.

مثال: وقتی همسر فرد، دیر به خانه می آید، شریک زندگی او بدون پرسیدن دلیل این تاخیر و توضیح نگرانی او و به دلیل خطای شناختی نتیجه گیری شتابزده، عصبانیت خود را بروز داده و افکار منفی اش را بیان می کند که ممکن است واقعیت نداشته باشند.

۱۴. خطای شناختی هاله ای

خطای شناختی هاله ای (hallo effect) یا اثر هاله ای، یکی از انواع خطا های شناختی است که باعث می شود تا افراد با در نظر گرفتن یک بخش از شخصیت فرد یا یک اتفاق در مورد کلیت آن فرد یا اتفاق، نظر مثبتی داشته باشند.

مثال: افرادی که به دلیل جذاب بودن و خوشتیپ بودن یک فرد، او را منظم، با ادب و مهربان در نظر می گیرند، در حالی که ممکن است در واقعیت، متفاوت باشد. این افراد درگیر خطای شناختی هاله ای شده اند.

۱۵. خطای شناختی بزرگنمایی و کوچکنمایی

یکی از انواع خطاهای شناختی، خطای شناختی بزرگنمایی و کوچکنمایی (maximize and minimize)، است. این سوگیری شناختی، شامل بزرگ نمایی مشکلات و رویداد های منفی و کوچک نمایی رویداد های مثبت و خوشایند است. فرد با خطای شناختی بزرگنمایی و کوچکنمایی، اتفاقات مثبت را نادیده گرفته و آن ها را کوچک می شمارد، در مقابل رویداد های منفی را بیش از حد بزرگ و چالش برانگیز می داند.

مثال: خطای شناختی بزرگنمایی و کوچکنمایی، مانند فردی است که موفقیت در آزمون ورودی به دانشگاه مورد علاقه اش را نادیده گرفته، اما نمره بسیار پایین خود در یکی از درس ها را بزرگنمایی کرده و چالش برانگیز می داند.

۱۶. خطای شناختی حق به جانبی

خطای شناختی حق به جانبی (Fairness Fallacy)، باعث می شود تا این تفکر غلط در ذهنیت افراد شکل بگیرد که در اغلب موقعیت ها، فکر، دیدگاه، نظر و خواسته آن ها اهمیت داشته و عادلانه است. این افراد خود و شیوه تفکرشان را معیاری برای انصاف و عدالت در نظر می گیرند و نظرات دیگران را عادلانه نمی دانند.

مثال: مردی با خطای شناختی حق به جانبی، به دلیل کار کردن بیرون از خانه، به شکلی حق به جانب، انتظار این را دارد که همسرش هر روز پاهای او را ماساژ دهد. این فرد فکر می کند حق با او است چرا که کار بیرون از خانه، سخت تر از کار در خانه است.

۱۷. خطای شناختی سرزنشگری

یکی از انواع خطا های شناختی، خطای شناختی سرزنشگری (blaming) است، به این معنا که فرد، دیگران را در قبال احساسات و مسائل خود مسئول می داند. خطای شناختی سرزنشگری باعث می شود تا فرد مسئولیت احساسات، اعمال و رفتار هایش را بر عهده نگرفته و دیگران را مقصر دانسته و مورد سرزنش قرار دهد.

مثال: شریک زندگی فرد در مورد لباس جدید او نظری نه چندان مثبت می دهد. این نظر که برخلاف میل فرد است باعث شکل گیری احساسی منفی در او شده و شریک زندگی اش را مقصر این احساس منفی در طول روز دانسته و او را سرزنش می کند.

مرکز مشاوره تخصصی خانواده و ازدواج ضریح مهر – زوج درمانگر مشهد- راحت حق

سازمان نظام روانشناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *